|
" بسم الله الرحمن الرحيم "
... از بس طلب كرده بودم و كربلايي نشده بودم ، فك مي كردم خب حتما طلب كردنم بلد نيستم ! ديگه از اين فقيرتر نمي شد ، آدم فقير باشه ، اما گدايي هم بلد نباشه ...دست از اين خالي تر ؟ بنده از اين بيچاره تر ؟ دل از اين شكسته تر ؟
اما بعد از بارها رسيدن تا مرز رفتن و در آخر نرفتن ، اين بار داشت همه چي درست مي شد . امام حسين عليه السلام منو طلبيده بودند ، اين بار مثل بچه هاي خودشون ، يتيم ... مي خواستن منم مثل بچه هاي مسلم رو زانو هاشون بنشونن و نوازشم كنن و برام پدري كنن ... الحمدلله ! قرار حركت ، روز 2 شنبه بود از اهواز . رفتيم ، رسيديم اهواز ، اما ... خبر دادند كه به خاطر يه سري مشكلات ، حركتمون يه روز عقب افتاده . اين يه روز كم كم رسيد به 4 روز ! خانواده گفته بودن اگه تا شب جمعه درست نشه ، بر ميگرديم تهران و ... درست شد ، صبح جمعه ، روز ولادت سيد الشهدا ، حركت ...
زيارت رفتن و نرفتن ، هر دوش امتحانه . اصلا هر لحظه اين زندگي دنيا امتحانه و لحظه به لحظه ش ساختن ابديت . توفيق زيارت ، خيلي شكر داره كه اگه به جا نياري ... بايد براي رفتنش ، براي آمادگي رفتن تلاش كرد، اما به نظرم خيلي هم دست خودمون نيست . خود حضور ، نزديك شدن و در حائر معصوم قرار گرفتن ، آمادگي مياره و اثر ميذاره ... با كريمان كارها دشوار نيست ... خيليه ها خدا و ائمه فقط مي خوان ببرنمون ، اما چرا دست و دلمو نميدم ، نمي دونم !!!
خيلي حرف زدم ، ديگه رفتم ...
يا علي كربلايي بشي ، بلند صلوات !
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 12:20 بعد از ظهر  توسط سوخته
|
|
|