|
" بسم الله الرحمن الرحیم " عصر جمعه رسید . تسبیح دستم بود و پشت در اتاق icu مدام 70 تا حمد رو می خوندم و التماس شفا می کردم و انتظار و انتظارو انتظار ... یا مهدی فاطمه !گفتن نوبت توئه ، برو ، اما زود بیا که خیلیا می خوان برن تو ... پاهام نمی رفتن ... لباس رو پوشیدم ، یه لباس سبز بود ، عین پرستارا . یا زینب ! رفتم جلو ، سلام کردم ، اما ... توی جوابم دیگه نگفتن سلام علیکم و ماچی لپیکم !!! ... نگفتن سلام به روی ماهت ... دیگه حالمو نپرسیدن ... دیگه مدام اسممو تکرار نکردن ... اسم منو دوست داشتن ، ولی ... یکی از چشماشون رو باز کردن و سریع بستن ... نفس نفس می زدن ، اول رفتم سراغ لب ها ، می گفتن حتی دیگه آب هم نمی تونن بخورن ، فقط لب هاشون رو هر چند وقت یک بار خیس می کردن ... یا حسین ! دهان و لب ها شون پر از تاول شده بود ، عین جانبازا ... یا أبالفضل ! دندوناشون سیاه شده بود ... دستاشون یخ کرده بود ، پاهاشون ... اگه نمی بوسیدم ، هیچ وقت خودم رو نمی بخشیدم ... الحمدلله ! رفتم دم گوششون ، می خواستم یواشکی حرف بزنم ... صداشون می کردم و زار می زدم ... پرستارا اومدن نسبتمو پرسیدن و تذکر دادن که ضربان قلبشون رفته بالا ، می خوان صحبت کنن ، نمی تونن .اذیتشون نکن ! من ؟! اذیت ؟! من فقط می خواستم خواهش کنم که ازم راضی بشن و حلالم کنن ... گفتم و تمنا کردم ... چشماشونو باز کردن و دوباره بستن ... یک نگاه دیگر پدر ... آی ی ی ی رقیه ! دورشون می چرخیدم و اشک می ریختم ...نمی دونستم باید چی کار کنم . پرستارا هم همه دست از کاراشون کشیده بودن و گریه می کردن ... قصه پروانه و شمع رو که شنیدین ؟ آب شدن شمع و سوختن پروانه ... آه ... آه ، تا انتهای نفس کشیدنم ... اومدم بیرون ... همه بند بند دلم پاره شده بود و فقط می باریدم ... اللّهم اجعل دمعی غزیراً فی طاعتک ! استادمون زنگ زدن ، می گفتن باید به رفتنشون راضی بشی ... می گفتن اگه می خوای اذیت نشن ، رضایت بده ... می گفتن برا اینکه بیشتر رنج نکشن ، باید دل بکنی ... گوش نمی دادم ... گفتن اون همه زیارت امام رضا علیه السلام روزیت شده بود که حالا ... یا شمس الشموس ! باید راضی می شدم ، به خاطر امام رضا علیه السلام ... ... و رضایت دادم ... محتاج دعاتونم یا علی صلواتشو بلند بفرستید
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 0:18 قبل از ظهر  توسط سوخته
|
بسم الله ...
اگه دوست داشتید ، به این وبلاگ هم سر بزنید :
یا علی که ذکره عبادة !
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 1:38 بعد از ظهر  توسط سوخته
|
|
|