تبليغاتX
" بسم الله الرحمن الرحیم "

" بسم الله الرحمن الرحیم "

 

حسبی رجایی بخالقی

 

حسبی ربی

 

هر کس هر چه می خواهد بگوید

هر چه می خواهد این دل را بشکند

این دل ...

خدایم بس است

خدایم کفایت می کند

خدایم ...

 

یا علی!

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 0:22 قبل از ظهر  توسط سوخته  | 

" بسم الله الرحمن الرحیم "

 

اینجا نجف است ، نجف ... شهر علی علیه السلام ... همه جا ملک علی علیه السلام  ست ... اصلا حاکم دل ها علی علیه السلام  ست ...

ناد علیاً ... همه باهم !! علی علی علی علیه السلام ... واقعا که " ما أحلی " أسماء شون ...

حدود 10 شب بود که رسیدیم ، سریع رفتیم غسل زیارت که بریم پابوسی ...

حس فوق العاده ایه ، شیعه است و امامش ...

امامه و آغوش همیشه گشاده ش ...

علیه و " انما نطعمکم لوجه الله ، لا نرید منکم جزاءاً و لا شکورا "

 علیه ... پدر امت ... رأس خاندان کرم که احسان عادتشونه ...

علیه و " نرو ای گدای مسکین در خانه علی علیه السلام  زن   که علی علیه السلام  زند ز رحمت در خانه گدا را "

علیه و یه عمر صبر و سکوت برای ایمان من و شما

علیه و خار در چشم و استخوان در گلو برای اینکه من و شما غارت نشیم ...

علیه و ینحدر عنی السیل ، یعنی  همه چی از دست علیه ، همه معارف در سینه علیه ، علی علیه السلام جان نبیه ...                           الله اکبر ...

خلاصه اون شب گفتن چون دیروقته و امنیت کمه ، یا شایدم نیست ، خانم ها حق بیرون رفتن از هتل !! رو ندارن . اذان صبح رو می گفتن ، به أشهد أن علیاً ولی الله که رسید ، سرمو بالا گرفتم و چشم تو چشم گنبد طلاییشون شدم ... خداییش گنبد زردش خورشیدو از رو می بره ... می دونم این شعر مال امام رضا علیه السلام ست ولی مگه نه اینکه کلهم نورٌ واحد ...

یه صحن بود و یه ایوان طلای باصفا و یه عالمه کبوتر . فکر می کردم کبوترا  فقط مال امام رضا علیه السلامن ، اما مگه نه اینکه کلهم نورٌ واحد ... نماز صبح روز ولادت قمر بنی هاشم ، عباس بن ابیطالب در حرم  علی بن ابیطالب علیهما السلام ... جای همه تون خالی ، خدا کنه زود زود قسمتتون بشه ...

یه کم دعا و اینا خوندم ، برا آمادگی اذن دخول ... فکر می کردم باید اول تو صحن بنشینم و آماده بشم برا داخل شدن اما ... اینو بخونید :

در ایام شهادت صدیقه کبری علیها السلام بنا بود که در گوشه ای از حسینیه میرزا جواد تبریزی رحمة الله علیه خانه مبارک حضرت رو به صورت نمادین بسازند ...بعد از ظهر میرزا جوادآقا به حسینیه تشریف آوردند  و نگاهی به سکویی که بر در خانه ساخته بودند انداختند و پرسیدند : این سکو چیست ؟ عرض کردند : در روایت هست که بر در خانه امیرالمؤمنین علیه السلام  سکویی گلی بود که حضرت برای قضاوت و رفع امور بر آن می نشستند و گاه سائل بر روز ان به انتظار اهل بیت علیهم السلام می نشست . میرزا با عصبانیت و حالتی عجیب فرمودند : نه ! نه ! سائل بر خانه اهل بیت علیهم السلام انتظار نمی کشید ... اهل بیت علیهم السلام سائل را قبل از اینکه سؤال کند جواب می دادند و کسی منتظر جواب نمی ماند ...

 

یا علی !

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 7:29 بعد از ظهر  توسط سوخته  | 

" بسم الله الرحمن الرحیم "

 

 

برون نمی رود از خاطرم ، خیال وصالت

اگرچه نیست وصالی ( ان شاء الله که هست !)

 ولی خوشم به خیالت ...

 

یا علی !

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 6:18 بعد از ظهر  توسط سوخته  | 

" بسم الله الرحمن الرحیم "

 

گفتی که بلا بلا بلا گفتم چشم

گفتی ز الست با رضا گفتم چشم

من آمده ام تا به ولایت برسم

گفتی آنا من شروطها گفتم چشم

 

خدا کنه بتونم حداقل به زبون این چشم رو بگم ...

 

بعد از صلوات بلند اگه شد یه گوشه هایی تو دعاهاتون یادم کنید که محتاج دعای خیرم !

یا علی !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 11:58 بعد از ظهر  توسط سوخته  | 

" بسم الله الرحمن الرحیم "

تو مسافری روان کن 

سفری به آسمان کن

تو بجنب پاره پاره

که خدا دهد رهایی ...

نماز صبح رو توی مصلای اهواز خوندیم و ۲ ساعت بعد شلمچه بودیم ... ندبه روبروی یه دشت بزرگ پر از شهید خیلی باصفا بود ... خدا قسمتتون کنه ...

نفس ها حبس بود ... از هیچ کس صدایی بلند نمی شد ... ساک ها به دست ... زیر آفتاب ... انتظار و انتظار و انتظار ... رد شدیم ... حالا دیگه رفته بودیم تو خاک عراقی ها !! فقط ۶ ساعت تا کربلا مونده بود ...

روز ولادت آقامون بود و صدای مولودی توی اتوبوس بلند ...

دلم به عشق یارم                گرفته حال و هوایی

نوشته روی قلبم                   به خط کرب و بلایی

               همه هستیم حسینه ...

 

واقعا همه هستی من حسین علیه السلام هست ؟؟ یعنی اگه همه چیزو همه کسم رو ازم بگیرن بازم با حسین علیه السلام می مونم ؟؟ من ... عاشورای هر لحظه م ...

 آه ... علی علیه السلام می فرماید از قلة الزاد ... من ؟؟ بگذریم ...

میگن کربلا معلاست یعنی تحت سیطره علوی ست ... دم دمای غروب بود که به نزدیکای نجف رسیدیم ... نخلستان ... غروب ... مناجات ...

تمام لذت عمرم در این است             که مولایم امیرالمومنین است !

الحمدلله رب العالمین!

فعلا شکرم گرفته !!!

یا علی !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 0:36 قبل از ظهر  توسط سوخته  |